همش حس می کنم که
تو وجود داری...و این سالها یه بازی نبوده..حس می کنم شاهین مرده...چون تو حرم امام رضا اینو مث واقعیت دیدم...حس می کنم شاهین نیست...چون تو بهشت زهرا زیاد پیش گشتم...حس میکنم مامان میترا داره با بیماریش دست و پنجه نرم می کنه...چون واسه خوب شدنش رو نماز دعا می کردم و آل یاسین می خوندم...حس میکنم ساسان پست و خبیث هنوز هست...چون هر روز هنوز لعنتش می کنم...حش میکنم بهار زندس...چون هنوز قسمش به جون نیما رو یادمه...حس میکنم شهره هنوز زندس و حتی ایدز گرفته....چون با تمام نیروی ذهنم باهاش جنگیدم تا سمت تو نیاد...حس میکنم همه و همه هنوز هستن...تنها کسی که نیست منم