من دیوانه ام - تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 16:10
الان از سال ۱۳۸۴ تا سال ۱۴۰۳ اومدم...من هنوز درگیر توام،تویی که نیستی،تویی که پی زندگیت رفتی،تویی که الان معلوم نیست چکار می کنی و منی که کم کم موهام سفید شد،منی که همه چیز دنیا رو دیدم،ولی تو فراموش نشدی،می دونی از درون خورد شدم،پوسیدم،اینکه میبینم چقدر داغون شدم منو اذیت می کنه،اینکه سال ۱۳۹۰ اونق...
1403 - تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 15:36
[unable to retrieve full-text content]سالها از ۱۳۸۴ گذشته،من سالهاست که زندگی نکرده ام،هر روز و هر شب به آن روزها فکر می کنم. به آن سالهایی که زندگی را از من گرفت
1402 - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 15:43
[unable to retrieve full-text content]این روزها من هنوز همان پسر بچه ی قدیمی ام... هنوز درد می کشم هنوز فکر میکنم هنوز تنها هستم هنوز .... وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
کیستی؟ - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 15:43
سالها گذشت....سالها از تابستان ۱۳۸۵ گذشت،تابستانی برای آغازِ پایان من،چقدر خوب زندگی کردم...چقدر پاک زندگی کردم...چقدر انسان بودم...درست ۱۷وسال پیش،الان هیچی از خودم ندارم،هیچی از آن انسان شاد و سرزنده،الان فقط روزها را می گذرانن،در زندگی ای که در هر روزش بوی تعفن مرا خفه می کند،در زندگی ای که یک اج...
وای بر من - تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 3:12
[unable to retrieve full-text content]وای بر منگر تو آن گمگشته ام باشی
- تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 1:06
مدتهاسمعشو هیچ چیز ننوشته ام،سالها گذشت و.گذشت،پسر شجاع و معشو قه اش هر کدام در یک طرف دنیا رها شدند،هر کدام به نحوی،اما روزهای پسر شجاع آنقدر تلخ بود که هیچگاه طعم شادی را در زندگیش درک.نکرد،او کارهای زیادی را بی انگیزه شروع می کرد،اما در همه ی آنها شمست می خورد،پسر شجاع در افسردگی خ.یش شکیته و شکس...
پاییز - تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 1:34
...پسر شجاع در غروبی سرد رو به خورشید نشسته بود و یاد می آورد آن روزهایی را که پر از خوشبختی بودند،اینک او یکی از سردترین انسانهایی بود که می شناخت،اودیگر به معنای واقعی کلمه بدبخت شده بود،او دیگر تمام این سختی ها را پذیرفته بود و به خود قول داده بود میان آنها زندگی کند تا دنیا را ترک کند،خورشید پای...
منم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:44
دلکم...با اینکه دنیامو خراب کردی..اما هنوز دوست دارم...دلکم خیلی دنیا نامرده...اینا رئ خیلیا میگنووواما خدا می دونه کمتر کسی نامردیه دنیا رو مث من درک کرده...
تو نرفتی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:43
همش حس می کنم که تو وجود داری...و این سالها یه بازی نبوده..حس می کنم شاهین مرده...چون تو حرم امام رضا اینو مث واقعیت دیدم...حس می کنم شاهین نیست...چون تو بهشت زهرا زیاد پیش گشتم...حس میکنم مامان میترا داره با بیماریش دست و پنجه نرم می کنه...چون واسه خوب شدنش رو نماز دعا می کردم و آل یاسین می خوندم.....
دلکم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:43
دلکم این روزها دلم هوای تو رو کرده...هوای وعده هات..هوای شیرین زبونیات...هوای اذیت کردنات...هوای حرف گوش دادنات...هوای گریه هات
پیر شدم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:43
سالها گذشت...7 سال....ملی من هنوز مرد هستم..و شاید یه جوان یه زود پیر می شود...این را ریهای رنگ برگشته ام که به سفیدی میروند به من می گویند..چه سخت گذشت..چه سخت گذشت..خدای من..این سالهای سخت را نمی خواهم از من بگیری..تا اینکه همیشه بدانم که من چگونه پیر شدم...
و ÷ایان من - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:43
و بالاخره من تمام شدمبا مام احساساتم و غرور و مستیم...من تمام شدم..پایان غم انگیز من چه رسواییxa0 ای به دامن کلمه عشق انداخت...
salam - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:43
سامبله همه این داستانها واقعیه
دنیای بی رحم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:43
و اینک پسر شجاع در گوشه ای دچار افسردگی شدید...اما زندگی ادامه دارد
و اما ما - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:43
سالها گذشتxa0و اينك شخصيتهاي اصلي داستان:من:ازدواج كردم.اما هميشه روزم را با ممول شروع مي كنمممول:با يك پسر ديگر ازدواج كرد(به راحتي هر چه تمام تر)اين دنيا واقعا پسته.من از سال 1385 تا سال 1391 عاشقانه اون رو مي پرستيدم و هميشه تمام فكر و ذكر من اون بود.اما اون تنها با تمام ماجرا هايي كه خوندين منو ...

برچسب‌های مرتبط

منم باید برم | منم اون یار شیرین | منم باید برم مداحی | منم که شهره شهرم | منم عکساشو | منم آن عاشق عشقت | منم آن شکسته سازی | تو نرفتی تو هنوزم اینجایی | تو نرفتی | تو پیش نرفتی